قالب وبلاگ

دنیای دست نخورده ی من
دنیایی برای گرد هم آمدن... 
نظر سنجی
آیا این سایت آنقدر جذاب است که مایل باشید روزهای دیگر نیز بازدید کنید؟





و روي صندلي راحتي ، كنار چمن
نشسته بود:
«دلم گرفته ،
دلم عجيب گرفته است‌.
تمام راه به يك چيز فكر مي كردم
و رنگ دامنه ها هوش از سرم مي برد.
خطوط جاده در اندوه دشت ها گم بود.
چه دره هاي عجيبي !
و اسب ، يادت هست ،
سپيد بود
و مثل واوه پاكي ، سكوت سبز چمن وار را چرا مي كرد.
و بعد، غربت رنگين قريه هاي سر راه‌.
و بعد تونل ها ،
دلم گرفته ،
دلم عجيب گرفته است‌.
و هيچ چيز ،
نه اين دقايق خوشبو،كه روي شاخه نارنج مي شود
خاموش ،
نه اين صداقت حرفي ، كه در سكوت ميان دو برگ اين
گل شب بوست‌،



نه هيچ چيز مرا از هجوم خالي اطراف
نمي رهاند.
و فكر مي كنم
كه اين ترنم موزون حزن تا به ابد
شنيده خواهد شد.»

نگاه مرد مسافر به روي زمين افتاد :
«چه سيب هاي قشنگي !
حيات نشيه تنهايي است.»
و ميزبان پرسيد:
قشنگ يعني چه؟
- قشنگ يعني تعبير عاشقانه اشكال
و عشق ، تنها عشق
ترا به گرمي يك سيب مي كند مانوس‌.
و عشق ، تنها عشق
مرا به وسعت اندوه زندگي ها برد ،
مرا رساند به امكان يك پرنده شدن‌.
- و نوشداري اندوه؟


- صداي خالص اكسير مي دهد اين نوش‌.

و حال ، شب شده بود.
چراغ روشن بود.
و چاي مي خوردند.

- چرا گرفته دلت‌، مثل آنكه تنهايي‌.
- چقدر هم تنها!
- خيال مي كنم
دچار آن رگ پنهان رنگ ها هستي‌.
- دچار يعني
- عاشق‌.
- و فكر كن كه چه تنهاست
اگر ماهي كوچك ، دچار آبي درياي بيكران باشد.
- چه فكر نازك غمناكي !
- و غم تبسم پوشيده نگاه گياه است‌.
و غم اشاره محوي به رد وحدت اشياست‌.


- خوشا به حال گياهان كه عاشق نورند
و دست منبسط نور روي شانه آنهاست‌.
- نه ، وصل ممكن نيست ،
هميشه فاصله اي هست .
اگر چه منحني آب بالش خوبي است‌.
براي خواب دل آويز و ترد نيلوفر،
هميشه فاصله اي هست‌.
دچار بايد بود:
و گرنه زمزمه حيرت ميان دو حرف
حرام خواهد شد.
و عشق
سفر به روشني اهتراز خلوت اشياست‌.
و عشق
صداي فاصله هاست‌.
صداي فاصله هايي كه
- غرق ابهامند.
- نه،
صداي فاصله هايي كه مثل نقره تميزند
و با شنيدن يك هيچ مي شوند كدر.
هميشه عاشق تنهاست‌.



و دست عاشق در دست ترد ثانيه هاست‌.
و او و ثانيه ها مي روند آن طرف روز.
و او و ثانيه ها روي نور مي خوابند.
و او و ثانيه ها بهترين كتاب جهان را
به آب مي بخشند.
و خوب مي دانند
كه هيچ ماهي هرگز
هزار و يك گره رودخانه را نگشود.
و نيمه شب ها ، با زورق قديمي اشراق
در آب هاي هدايت روانه مي گردند
و تا تجلي اعجاب پيش مي رانند.
- هواي حرف تو آدم را
عبور مي دهد از كوچه باغ هاي حكايات
و در عروق چنين لحن
چه خون تازه محزوني‌!

سهراب سپهری




برچسب ها : مسافر غربت , سهراب سپهری ,
بازدید : 77
امتیاز : نتیجه : 5 امتیاز توسط 5 نفر مجموع امتیاز : 35


[ شنبه 17 فروردين 1392 ] [ 21:43 ] [ نویسنده : مریم ]
نظر بدهید
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B :S
کد امنیتی
رفرش
کد امنیتی
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
.: Weblog Themes By SibTheme :.



درباره وبلاگ


تـا شب زلـف تـو سرفـصل غـزل خوانی هـاست زنـدگـینـامه ی مـن شـرح پـریـشانی هـــــاست
اعضاء
register
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی :
 
کد امنیتی
 
بارگزاری مجدد



login


خبرنامه
براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود

آرشيو مطالب
آخرين مطالب
یک چهارم سال... تاریخ : جمعه 07 تیر 1392
ساحل افتاده گفت : گرچه بسی زیستم تاریخ : پنجشنبه 09 خرداد 1392
دریا همه عمر خوابش آشفته ست... تاریخ : پنجشنبه 09 خرداد 1392
یادش بخیر تاریخ : پنجشنبه 26 اردیبهشت 1392
آمدم پاک کنم عشق تو را ، بدتر شد ... تاریخ : پنجشنبه 19 اردیبهشت 1392
نداشته های ما.... تاریخ : سه شنبه 10 اردیبهشت 1392
گاهی سایه بزرگ می شود تاریخ : شنبه 07 اردیبهشت 1392
مهسا اینوووووو ببیییین! تاریخ : پنجشنبه 05 اردیبهشت 1392
جستجو

آمار سایت
آمار مطالب
کل مطالب : 63
کل نظرات : 137

آمار کاربران
افراد آنلاین : 1
تعداد اعضا : 6

کاربران آنلاین

آمار بازدید
بازدید امروز : 70
باردید دیروز : 1
ورودی امروز گوگل : 0
ورودی گوگل دیروز : 0
بازدید هفته : 75
بازدید ماه : 211
بازدید سال : 1,277
بازدید کلی : 17,248
امکانات وب
حرف دل