close
تبلیغات در اینترنت
دنیای دست نخورده ی من - 4

قالب وبلاگ

دنیای دست نخورده ی من
دنیایی برای گرد هم آمدن... 
نظر سنجی
آیا این سایت آنقدر جذاب است که مایل باشید روزهای دیگر نیز بازدید کنید؟





باز هم آخرین روزهای سال و تصمیم های عجیب و غریبی که برای سال آینده می ریزیمو کارهای نیمه تمام رها شده سال گذشته رو که موکول به دقایق پایانی کردیم فکرمون رو حسابی به خودش مشغول کرده... کارهایی که باید مثلاً فروردین سال گذشته انجام میدادیم اما مانده تا اسفند! کارهای تابستون و پاییز و حتی زمستون!

حرفهایی که باید میزدیمو نزدیم کارهایی که باید می کردیمو نکردیم و الا آخر...

این که بخوام تحلیلی از سال رفته کنم خیلی جالب نیست حتی برای خودم. مخصوصاً اینکه سال شلوغی پیش روست!

اما

اما

یک نکته بد جور حواسم رو به خودش معطوف کرده!

اینکه همه آخر سال همدیگرو می بخشن و با انبوهـــی از ببخشید ببخشید های اینو آن چه در دنیای واقعی چه در تلوزیون چه بصورت نصیحت چه بصورت خیر خواهانه مواجهیم...

اما راستش اینجا اومدم که داد بزنم کل دنیـــا هم جمع بشه یکی رو از محالات ببخشم!

اصلاً امکان نداره!

کاش راهش بیفته و اینجا اینو ببینه... که داد زدم!

امیدی به بخشش اوون هم ندارم و نمی خوام که ببخشه!

پرونده ی امسال رو بستم! با هر اتفاقی که افتاد و هر کمبودی که بود اما نمیدونم که کی و کجا تووی اوون دنیا این نبخشیدن یک نفر باعث بشه که دوباره خاطرات تلخ تر از زهر سال 91 رو برام زنده کنه، که امیدوارم این اتفاق نیفته، اما چاره ای نیست. این آخر سالی با وجود طفره رفتن های ذهنم از فکر کردن به اینکه ببخشم یا نه بش فکر کردم و دیدم که بهتری داد بزنم و بگم نه...

امیدوارم دوستام سال خوبی داشته باشن! همچنین خونوادم! برام دعا کنید که کلی آرزو دارم که می خوام بشون برسم!

به امید داشتن سالی شاد خالی از آدم های خودخواه و بی دست و پا!



لینک ثابت

برچسب ها : نبخشیدن , نمیبخشمت ,
بازدید : 44
امتیاز : نتیجه : 5 امتیاز توسط 5 نفر مجموع امتیاز : 23


[ دوشنبه 28 اسفند 1391 ] [ 19:0 ] [ نویسنده : مریم ]

اینا رو ببینید!

وااای دلتون پاستیل و کیک و شیرینی خواست؟؟؟

الان حالتونو بد می کنم! 

اینا صابونن!!!



لینک ثابت

بازدید : 42
امتیاز : نتیجه : 4 امتیاز توسط 4 نفر مجموع امتیاز : 14


[ شنبه 19 اسفند 1391 ] [ 11:12 ] [ نویسنده : مریم ]

سلام دوستای خوبم!

یه عکس این جا گذاشتم!!!  اگه دوست داشتید حدس بزنید کیه!

هر کی میدونه زوودی نگه! میدونم که مهسا جون میدونه!

***



لینک ثابت

برچسب ها : دوستش دارم! ,
بازدید : 42
امتیاز : نتیجه : 4 امتیاز توسط 4 نفر مجموع امتیاز : 14


[ شنبه 19 اسفند 1391 ] [ 11:7 ] [ نویسنده : مریم ]

زبان به شعر گشودم که حرف راست بگویم
تحمل سخن راست تا کراست بگویم

حقیقتی که فراسوی پرده های یقین است
برای آن که دلش پاک و بی ریاست بگویم

 



ادامه مطلب


بازدید : 47
امتیاز : نتیجه : 5 امتیاز توسط 5 نفر مجموع امتیاز : 15


[ شنبه 19 اسفند 1391 ] [ 10:59 ] [ نویسنده : مریم ]

من دلم مي‌خواهد
خانه‌اي داشته باشم پر دوست
کنج هر ديوارش
دوست‌هايم بنشينند آرام
گل بگو گل بشنو...؛



ادامه مطلب


برچسب ها : خانه ای پر دوست ,
بازدید : 46
امتیاز : نتیجه : 5 امتیاز توسط 5 نفر مجموع امتیاز : 15


[ شنبه 19 اسفند 1391 ] [ 10:49 ] [ نویسنده : مریم ]

وقتش رسیده حال و هوایم عوض شود
با سار ِ پشت پنجره جایم عوض شود
هی کار دست من بدهد چشم های تو
هی توبه بشکنم و خدایم عوض شود


 

 

 



ادامه مطلب


برچسب ها : شعر ,
بازدید : 45
امتیاز : نتیجه : 5 امتیاز توسط 5 نفر مجموع امتیاز : 15


[ شنبه 19 اسفند 1391 ] [ 10:33 ] [ نویسنده : مریم ]

«ساچی گابریل» وقتی برادرش متولد شد از پدر و مادرش خواهش کرد که او را با نوزاد تنها بگذارند. اما مادر و پدرش قبول نکردند زیرا می ترسیدند که او هم مثل بسیاری از چهارسالگان از روی حسادت آزاری به نوزاد برساند. اما ساچی هیچ نشانه ای از حسادت بروز نمی داد و چون همیشه با برادر کوچکش مهربان بود مادر و پدرش تصمیم گرفتند خواهش او را بپذیرند. آنان به ساچی اجازه دادند که با نوزادشان تنها بماند اما لای در اتاق خواب را باز گذاشتند تا ببینند که او چه می کند.

ساچی کوچولو  خوشحال از این که تقاضایش برآورده شده روی نوک پا به طرف گهواره رفت . روی نوزاد خم شد و گفت:

بگو ببینم خدا چه شکلی است؟ من کم کم دارم فراموش می کنم.ناراحت



لینک ثابت

بازدید : 42
امتیاز : نتیجه : 5 امتیاز توسط 5 نفر مجموع امتیاز : 20


[ جمعه 11 اسفند 1391 ] [ 13:34 ] [ نویسنده : soodeh ]

«ونگ»  پادشاه خردمند، خواستار بازدید از زندان قصر شد. او به شکایات زندانیان گوش فرا داد.

مردی که متهم به قتل بود گفت:«

_من بی گناهم مرا فقط به این دلیل این جا آورده اند که می خواستم همسرم را بترسانم،اما تصادفا او را کشتم.

دیگری گفت:

_به من اتهام رشوه گرفتن زده اند،در حالی که تنها کاری که من کرده ام این است که هدیه ای را قبول کرده ام.

همه ی زندانیان بی گناهی خود را به شاه ونگ ابراز کردند.تا این که یکی از آنان-که حدود بیست سال سن داشت-گفت:

_من مقصرم، من با برادرم در افتادم و او را مجروح کردم. زندان سبب شد به رنجی که به پا کردم فکر کنم.

شاه ونگ فریاد زد:

_فوری این گناهکار را از زندان بیرون کنید . او عاقبت همه ی این مردان کاملا بی گناه را فاسد خواهد کرد.

 



لینک ثابت

بازدید : 38
امتیاز : نتیجه : 5 امتیاز توسط 5 نفر مجموع امتیاز : 18


[ جمعه 11 اسفند 1391 ] [ 11:44 ] [ نویسنده : soodeh ]

نصیبم از غمت عشق است یا آتش؟ نمی دانم !

نگاه مبهمت عشق است یا آتش؟ نمی دانم !

در این خواب کویر آسا ، بر این داغ عطش افزا !

زبان زمزمت عشق است یا آتش؟ نمی دانم!

 



ادامه مطلب


برچسب ها : عشق است یا آتش؟ , دکتر انوشه ,
بازدید : 51
امتیاز : نتیجه : 5 امتیاز توسط 5 نفر مجموع امتیاز : 20


[ پنجشنبه 03 اسفند 1391 ] [ 20:48 ] [ نویسنده : مریم ]

از خشك سال آواز، لبهايمان ترك زد !

ديشب بجاي چوبان، يك گرگ نيلبك زد!

شايد شنيده باشي، از بس كه خشكسال است!

احساس كوزه هامان از تشنگي ترك زد!

ابري كه باز مي گشت از كوچه هاي يك بغض!

بر زخم كاري دشت، يك عالمه نمك زد!

بر سقف خاطر ما؛ ديگر كبوتري نيست !

اين حرف را كه گفتيم ، ديروز قاصدك زد!

وقتي كه شعر پيچيد، در سفره اي دلم را !

من اعتماد كردم اما دلم كپك زد!

تقصير هيچ كس نيست ، تقصير اين دل ماست !

بيهوده سادگي ماند، تهمت به شاپرك زد !

دکتر انوشه

 

 



لینک ثابت

برچسب ها : انوشه , بغض ,
بازدید : 36
امتیاز : نتیجه : 5 امتیاز توسط 5 نفر مجموع امتیاز : 15


[ پنجشنبه 03 اسفند 1391 ] [ 20:42 ] [ نویسنده : مریم ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

:: تعداد صفحات : 7
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 صفحه بعد

درباره وبلاگ


تـا شب زلـف تـو سرفـصل غـزل خوانی هـاست زنـدگـینـامه ی مـن شـرح پـریـشانی هـــــاست
اعضاء
register
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد



login

نام کاربری :
رمز عبور :

خبرنامه
براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود

آرشيو مطالب
آخرين مطالب
یک چهارم سال... تاریخ : جمعه 07 تیر 1392
ساحل افتاده گفت : گرچه بسی زیستم تاریخ : پنجشنبه 09 خرداد 1392
دریا همه عمر خوابش آشفته ست... تاریخ : پنجشنبه 09 خرداد 1392
یادش بخیر تاریخ : پنجشنبه 26 اردیبهشت 1392
آمدم پاک کنم عشق تو را ، بدتر شد ... تاریخ : پنجشنبه 19 اردیبهشت 1392
نداشته های ما.... تاریخ : سه شنبه 10 اردیبهشت 1392
گاهی سایه بزرگ می شود تاریخ : شنبه 07 اردیبهشت 1392
مهسا اینوووووو ببیییین! تاریخ : پنجشنبه 05 اردیبهشت 1392
جستجو

آمار سایت
آمار مطالب
کل مطالب : 63
کل نظرات : 137

آمار کاربران
افراد آنلاین : 1
تعداد اعضا : 6

کاربران آنلاین

آمار بازدید
بازدید امروز : 2
باردید دیروز : 1
ورودی امروز گوگل : 0
ورودی گوگل دیروز : 0
بازدید هفته : 2
بازدید ماه : 58
بازدید سال : 423
بازدید کلی : 11,903
امکانات وب
حرف دل